نظام سلطه و سلطه‌ی معنویت جهانی

نظام سلطه و سلطه‌ی معنویت جهانی

منبع: نشریه «فرهنگ پویا»، شماره چهلم، تابستان ۱۳۹۸

سلطه مقدس عنوان یکی از تحقیقاتی است که حجت الاسلام عرب در موسسه بهداشت معنوی مشغول پیگیری آن است. این پروژه تحقیقاتی به دنبال نسبت یابی میان جریان های نوپدید معنوی و نظام سلطه است. گزارشی اجمالی از ابعاد این پروژه را در گفتگوی با ایشان جویا شدیم.

فرهنگ پویا: باتشکر از این که وقتتون را در اختیار ما قرار دادید. با توجه به این که موضوع مورد مطالعه جنابعالی در حقیقت نوعی جریان‌شناسی است، طبیعتا توجه به ریشه های تاریخی این پدیده در آن لحاظ شده است. اگر مایلید مقداری در رابطه با ریشه های تاریخی ارتباط میان معنویت گرایی جدید و تحرکات نظام سلطه صحبت کنید.

همان گونه که مطلع هستید، تحرکات استعماری دول اروپایی، که از اوایل قرن شانزدهم میلادی آغاز شد، مصداق بارزی از سلطه طلبی جهانی و نظام سلطه محسوب می‌شود. اتفاقا ریشه‌های اصلی عمده جریان‌های معنویت گرایی جدید نیز در همین دوران استعماری و در کشورهای تحت سلطه آغاز می‌شود. ابتدا بایستی مروری بر پیدایش استعمارگری اروپائیان و انگیزه‌های آنان داشته باشیم.

نخستین تحرکات استعماری غربیان، کمی پس از پایان یافتن جنگ های صلیبی آغاز می شود. در جنگ های صلیبی در دو نقطه مسلمانان با مسیحیان درگیر بودند. حالا من کاری به عوامل برافروختن این آتش که برخی آن را در کانون های زرسالار یهودی معرفی می کنند ندارم. در منطقه اورشلیم، مسلمانان پیروز می شوند و در منطقه اندلس مسیحیان فاتح میدانند. اما با پایان یافتن این جنگ ها، هنوز جریان اسلام در قلب اروپا در حال گسترش بود، اما نه از طریق جنگ، که از طریق مبادلات تجاری. دو کالای ارزشمند در آن دوران اروپا، یعنی ادویه و پارچه، تقریبا در انحصار مناطق مسلمان نشین، خصوصا هندوستان بود. از این رو فاتحان اندلس به فکر تصرف قلب تجاری جهان اسلام یعنی هندوستان افتادند.

دو ناوگان جنگی تقریبا در زمان هایی نزدیک به هم از سوی دربار پرتغال و اسپانیا برای فتح هندوستان عازم شدند. ناوگان «کریستف کلمب» از اسپانیا و «واسکو داگاما» از پرتغال.

فرهنگ پویا: کریستف کلمب هم برای فتح هندوستان رفته بود؟

بله. کلمب وقتی به سواحل قاره آمریکا رسیده بود گمان می کرد به سواحل شرقی هندوستان رسیده است. به همین خاطر بومیان آنجا را «ایندینز»[۱] یعنی هندی ها می گفتند که هنوز هم این عنوان برای بومیان آمریکا استفاده می شود.

فرهنگ پویا: در این حرکت ناوگان پرتغال چه کرد؟

واسکو داگاما موفق شد در سال ۱۴۹۸ با انتخاب مسیری متفاوت و دور زدن قاره آفریقا از پائین، یعنی «دماغه امید نیک»، به سواحل غربی هند برسد. به علت بُعدِ مسافتیِ زیاد میان هند و عقبه لُجستیک آنان در اروپا، درگیری با حکومت مرکزی مغولان مسلمان در هند، راه به جایی نبُرد و پرتغالی ها غیر از غارت های هر از چند گاه، که بعضا حتی به کشتی حجاج مسلمان هم رحم نمی کردند، توفیق چندانی نداشتند.

فرهنگ پویا: انگلیسی‌ها از چه زمانی وارد این جریان شدند؟

برتانیایی ها با مقداری تاخیر و در سال ۱۶۰۰ با تاسیس «کمپانی هند شرقی»، وارد عرصه استعمارگری در هند شدند. اما ورود انگلیسی ها کمی هوشیارانه تر بود. آنان از سواحل شرقی هند، یعنی منطقه «بنگال» تحرکات خود را آغاز کردند و تا ده ها سال از درگیری نظامی با حکومت مرکزی هند خودداری نمودند. در عوض شبکه‌ای از دلالان هندو را در مدت قریب یکصد سال سازماندهی کردند و سپس از طریق همین شبکه توانستند در سال ۱۷۵۷ در نبرد موسوم به «پِلاسی» در هندوستان جای پای محکمی باز کنند.

از این زمان به بعد است که شاهد اقدامات گسترده بریتانیایی ها در هویت بخشی دینی به هندوان هستیم. مراکز مطالعاتی مهمی در زمینه شناخت آئین هندوان توسط انگلیسی ها تاسیس می شود که پایه تحولات بعدی و جهت دهی به معنویت گرایی جدید در دنیا را، حقیقتا در همین مراکز می توان جستجو نمود. از جمله مهمترین آن‌ها می توان به مرکزی به نام «انجمن آسیایی» اشاره کرد که در ۱۷۸۴ در کلکته بنا می شود. فعالیت های این مراکز منجر به پیدایش «هندوئیسم» شد.

فرهنگ پویا: شما فرمودید: «این اقدام انگلیسی ها منجر به پیدایش هندوئیسم شد.» مگر هندوئیسم از قبل وجود نداشت؟

خیر. تا پیش از آن هندوان به سنت های پراکنده ای که در میانشان رواج داشت، «سَنتنه دَرمه»[۲] می‌گفتند. یعنی سنت باستانی. و به هیچ عنوان سخن از دین هندوئیسم نبود. این حرف بنده نیست، «هانس کونگ»، الهی دان معروف غربی، در کتاب «ساحت های معنوی ادیان جهان»، صراحتا می گوید: «ما غربی ها بودیم که هندوئیسم را ابداع کردیم.» سامان دادن به این سنت های پراکنده در قالب آئینی منسجم که کم کم با عنوان هندوئیسم شهرت یافت، اقدامی کاملا هوشیارانه بوده است.

نتیجه عملی فعالیت مراکز مطالعاتی استعماری چون «انجمن آسیایی» را در اوایل قرن نوزدهم و با به راه افتادن نهضت های اصلاح دینی در هندوئیسم می توانید ببیند. از این جریان با عنوان «رنسانس هندویی» و «هندوئیسم مدرن» یاد می کنند؛ که نقطه آغاز آن در تاسیس فرقه ای به نام «برهموساماج» در ۱۸۲۸ شکل می گیرد. «رام موهان روی»[۳]، بنیانگذار این فرقه از خاندان هایی است که ارتباط وثیقی با استعمارگران بریتانیایی داشتند، و از این طریق به ثروت های بادآورده ای دست پیدا کردند.

فرهنگ پویا: استعمارگران با این کار چه هدفی را دنبال می کردند؟

می توانم بگویم دو هدف کوتاه مدت و بلند مدت از این اقدام داشته اند. هدف کوتاه مدت، که اصلا با همین انگیزه این برنامه را شروع کردند، جبران نقاط ضعف هندوئیسم در مقابل اسلام و در نتیجه احساس هویت هندوان در مقابل مسلمانان بود؛ تا بتوان از این ظرفیت برای پیشبرد اهداف استعماری در کشور اسلامی هند استفاده کرد.

وقتی شما به رئوس برنامه های این گروه های به ظاهر اصلاح طلب هندویی نگاه می کنید، می بینید عمده اصلاحات آنان بر سه نقطه متمرکز است: یک؛ مبارزه با نظام کاستی (نظام طبقاتی میان هندوان)، دو؛ احیای حقوق زنان که عمدتا در مبارزه با رسم سَتّی[۴] مشهود بود، سه؛ مبارزه با بت پرستی.

این سه نقطه، از عمده بسترهایی است که اسلام بر اساس آنان در قلوب مردم هند نفوذ کرده و مسیر خود را گسترش می داد. شعار عدالت و برابری تمامی انسان ها، احیای حقوق زنان، شعار توحید و نفی هرگونه شرک و بت پرستی.

فرهنگ پویا: پیدایش این نهضت اصلاحی هندویی یا همان رنسانس هندویی چه ارتباطی با موضوع اصلی بحث ما یعنی نسبت نظام سلطه و معنویت گرایی جدید دارد؟

بله. همانطور که عرض کردم هدف از ایجاد جریان هندوئیسم مدرن در کوتاه مدت هویت بخشی به هندوان بود، اما هدف بلند مدت از این اقدامات آن چیزی است که به بحث ما بیشتر مربوط می شود.[۵] عناصر موجود در ساختار و محتوای هندوئیسم، ظرفیت مناسبی را برای تسهیلگری اش در خدمت اهداف استعماری فراهم می نمود.

از سوی هندوئیسم نه پیامبر مشخصی دارد و نه متن مقدس محوری، بنابراین تحریف و بدعت در آن به راحتی در دسترس بود. از سوی دیگر آموزه های موجود در هندوئیسم همچون باور به تناسخ و کارما زمینه مناسبی برای پذیرش شرایط موجود از سوی باورمندان به این مباحث فراهم می کرد. حتی اگر این شرایط به شدت ظالمانه و سخت باشد. چرا که فرد معتقد است که شرایط زندگی فعلی اش، حاصل عملکردش در زندگی های قبلی اش بوده که با عنوان کارما از آن یاد می شود. همچنین ویژگی درون گرایی و تشویق به انزواطلبی در هندوئیسم، همچون سایر مکاتب شرقی، در کاهش حساسیت پیروان این آئین ها نسبت به تحولات اجتماعی پیرامونی تا حدود زیادی کاهش می دهد؛ و این عامل بسیار مناسبی برای جلوگیری از وقوع انقلاب های احتمالی است.

بنابراین اگر این امکان پیش می آمد که هندوئیسم و معنویت برخاسته از آن، با قرائتی جهانی به دنیا ارائه شود، و حتی سایر ادیان جهانی با قرائتی مشابه اصالح شوند، آنگاه استعمار جهانی می توانست به معنویتی جهانی دست یابد که نه تنها مشروعیت او را تامین می کرد بلکه با رنگ و لعابی معنوی می توانست سلطه ای مقدس را رقم بزند که مردمان جهان از عمق جان، سلطه آنان را بپذیرند.این مساله برای بریتانیا، که در آن برهه، آفتاب در سرزمین های تحت سلطه اش، هیچ گاه غروب نمی‌کرد و به گمانشان اندک زمانی بعد، قرار بود حاکمان بلامنازع سیاره خاکی باشند، اهمیت فراوانی داشت. چرا که به هرحال، حکومت از طریق سرنیزه همراه با چپاول اموال، تا اندک زمانی بیشتر نمی تواند دوام بیاورد.

فرهنگ پویا: می توانید نمونه های عینی و مصداق هایی برای این تحلیل خود بیان کنید؟

کاملا درست است. همانطور که عرض کردم، نقطه آغاز هندوئیسم مدرن به تاسیس فرقه برهموساماج برمی گردد. فعلا کاری به تفصیل این فرقه و حمایت های وسیع استعمارگران از آن ندارم. منتهی کمی بعد از دل این فرقه فردی به نام «کشاب چاندرا سِن»[۶]، ظاهر می شود[۷] و مدعی تاسیس نظام دینی نوینی می شود که اسم آن را «ناواویدهان» می گذارد و مدعی بود که این همان دین جهانی است.

کمی پیش از اعلام این ایده و در سال ۱۸۷۰، کشاب سِن با حمایت استعمارگران به انگلیس سفر کرده و با ماکس مولر، پدر دین شناسی تطبیقی که همکاری نزدیکی با کمپانی هند شرقی نیز داشته است، ملاقات می کند. در همین سفر است که کشاب سن دکترین خود با عنوان «عشق برای پادشاه»[۸] را مطرح نمود. بر اساس این نظریه، حضور استعماری بریتانیا در هند، یک هدف الهی برای خدمت به مردم هند محسوب می شد.

کشاب سِن برای این که ایده دین جهانی اش کمی ملموس تر جلوه کند و در میان طبقات عمومی نیز مرید پیدا کند، با طراحی از پیش تعیین شده، فردی به نام «راما کریشنا» را انتخاب کرد. راما کریشنا، خادم یکی از معابد خدای کالی بود که رفتارهای دیوانه وار و حتی غیراخلاقی خود را حاصل شهودات عاشقانه اش با کالی که خدایی مونث بود، معرفی می کرد. کشاب سِن، فردی به نام «ویوِکاناندا»، یکی دیگر از اعضای برهموساماج که در کالج های وابسته به استعمارگران انگلیسی درس خوانده بود، را در کنار راما کریشنا قرار داد و بدین ترتیب و به تعبیر برخی پژوهشگران غربی، دیوانه ای مذهبی را در قالب حکیمی باوقار به دنیا معرفی کردند.

فرهنگ پویا: عنصر مهم آموزه های راما کریشنا چه بود؟

عنصر مهمی که در آموزه های راما کریشنا مطرح می شد، «وحدت ادیان» بود. او مدعی بود که با عارفانی از ادیان بزرگ دیدار کرده و در مدت کوتاهی به آخرین مراحل عرفانی در همه این ادیان دست یافته است؛ و نهایتا اینگونه یافته است که همه این ادیان همچون راه های مختلفی در دل یک کوه هستند که همگی به یک قله ختم می شوند و ما بایستی از پوسته ظاهری ادیان عبور کرده و به مغز آن که «معنویت» است بیندیشیم.

راما کریشنا مدت کوتاهی پس از شهرتش زنده بود و پس از مرگش حالا این ویوکاناندا بود که وظیفه داشت باورهای دیکته شده به راما کریشنا را در سطح وسیع جهانی منتشر کند. نخستین تریبون ویوکاناندا، حضور وی در نخستین «پارلمان ادیان جهان» در سال ۱۸۹۳ در آمریکا بود. برگزارکنندگان این مراسم، نسبت نزدیکی با گروه های شکل دهنده فرقه برهموساماج داشتند؛ و حمایت های بی دریغی از سخنرانی های شورانگیز ویوکاناندا می نمودند.

در مطالعات در حوزه معنویت های نوظهور، پارلمان ادیان جهان در ۱۸۹۳ و حضور پررنگ هندوئیسم مدرن در آن نقطه عطف بسیار مهمی در انتقال معنویت هندویی به غرب و از آن جا به سراسر جهان محسوب می شود. که تمامی جریان های بعدی معنویت گرا، عمدتا وام دار بستر سازی این تحرکات در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم هستند.

فرهنگ پویا: اگر ممکن است مصادیق بیشتری از این معنویت های هندویی و شرقی که در غرب گسترش پیدا کردند را بیان کنید.

بله. شخصیت هایی دیگری مانند مهربابا، رامانا ماهارشی، ساتیا سای بابا، یوگاناندا که جریان های مفصلی را در ترویج معنویت هندویی در دنیا رقم زدند، بر همین بستر ایجاد شده توسط هندوئیسم مدرن سوار شدند. برخی دیگر از این جریان ها موفق شدند در دهه ۶۰ و۷۰ میلادی و در دوران آشفته پس از جنگ جهانی دوم، سازمان های بین المللی را در این زمینه ایجاد کنند. افرادی چون «پرابهوپادا» که «انجمن بین المللی آگاهی کریشنا»، مشهور به «هَری کریشنا»، را تاسیس کرد و یا «ماهاریشی ماهِش» که جنبش بین المللی «مدیتیشن متعالی»[۹] موسوم به «تی اِم»[۱۰] را ایجاد کرد. جالب است بدانید هردو جریان اخیر در همان زمان، که تقریبا معادل دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی است، در کشور ما نیز به طور رسمی حضور پیدا کرده بودند که البته تا دوران کنونی ما نیز فعالیت هایشان، البته با شدت کمتری ادامه دارد.

شدت گسترش معنویت گرایی شرقی در غرب در دهه های پایانی قرن بیستم به حدی بود که برخی دانشمندان غربی از آن با عنوان شرقی سازی غرب یاد کرده اند. این تعبیر ایشان، ناظر به پدیده ای است که عمدتا بحث از غربی شدن شرق و غرب زدگی می کند و ایشان می گوید ما در واقع با موجی از شرق زدگی در زمینه معنویت گرایی مواجهیم.

این جنس معنویت های درون گرای، ظلم پذیر شرقی، نوشداروی مناسبی برای دوران ملتهب پس از دو جنگ جهانی بود که می توانست تا حدود زیادی از وقوع حرکات های انقلابی که داشت به مرور در میان نسل های جوان غربی شکل می گرفت، جلوگیری نماید.

البته همین جریان ها نیز اگر کمی از لاک صرفا معنوی خود می خواستند بیرون بزنند و مانعی بر سر راه نظم برقرار در غرب باشند، با واکنش های تندی از سوی همان حاکمیت ها مواجه می شدند؛ که نمونه خوبی از آن را در گسترش جنبش «راجنیشیسم» در آمریکا می توان مشاهده کرد که رهبر آن، یعنی «اوشو» به صورت رسمی و با حکم دادگاه از آمریکا اخراج شد و کشورهای دیگر غربی نیز حاضر به پذیرش وی نشدند. در این جا بنده کاری با انحرافات موجود در افکار و اندیشه های اوشو ندارم و صرفا با نگاهی تحلیلی به گسترش این جنبش در کشور به اصطلاح مهد دموکراسی و آزادی آمریکا، این مطلب را بیان کردم.

فرهنگ پویا: اگر موافق باشید، کمی به سال های نزدیک تر بیاییم و مصادیقی از تلاش های نظام سلطه برای تحکیم پایه های معنوی خود، بیان کنید.

امتداد تحرکات نظام یافته در خصوص معنویت گرایی جهانی را می توان در کانون های فکری نظام سلطه جهانی جستجو کرد. البته فکر نکنم لازم باشه که به سیر تحول استعمارگری از استعمار «کهن» به «نو» و «فرانو» در این جا بپردازیم و قطعا خوانندگان شما هم با این موضوع آشنا هستند که مدل سلطه طلبی جهانی از لشگرکشی نظامی به ایجاد نظم نوین جهانی از طریق هژمونی رسانه ای، با پشتوانه اندیشکده ها و مراکز اندیشه ورزی غربی تغییر پیدا کرده است.

تقریبا هرکسی که اندکی با غرب شناسی از منظر استراتژیک آشنایی داشته باشد، با نام اندیشکده موسوم به «باشگاه رُم»[۱۱] و اهمیت آن در پیش‌بری تمدن غربی، کاملا آشناست. در سال ۱۹۸۴ «اِروین لازلو»[۱۲]، یکی از اعضای این اندیشکده، گروهی با عنوان «گروه پژوهشی تکامل عمومی»[۱۳] را در اندیشکده رُم ایجاد می کند. نتیجه کار این گروه، صدور بیانیه ای است که در آن به اهمیت عنصر معنویت در شکل دهی به نظم آینده جهانی تاکید شده است. این گروه مدتی بعد و در سال ۱۹۹۶ با عنوان اندیشکده ای مستقل تحت عنوان «باشگاه بوداپست»[۱۴] فعالیت های خود را به صورت منسجم تری پیگیری می کند.

ماموریت اندیشکده بوداپست آنچنان که در سایت رسمی آن ها هم اعلام شده این چنین است: «امروز بشریت تنها از طریق توسعه یک خودآگاهی فرهنگی جهانی می تواند بر چالش های بزرگی که با آن مواجه است غلبه نماید. همانطور که سازمان یونیسِف برای کودکان فعالیت می کند و سازمان عفو بین الملل برای حقوق بشر فعالیت می کند، باشگاه بوداپست نیز برای خودآگاهی جهانی [بخوانید معنویت جهانی] پایه گذاری شده است؛ و ماموریت آن به عنوان یک کاتالیزور برای رسیدن به جهانی پایدار [بخوانید نظم نوین جهانی] در نظر گرفته شده است.»

این یعنی اعلام رسمی پروژه ای به نام معنویت جهانی. وقتی به اعضای اصلی این انجمن و همکارانی که در پروژه های مختلف با آن همکاری دارند، نگاهی بیندازید، بسیاری از رهبران عرفان های نوظهور را می توانید ببینید که عمدتا محتوای مباحثشان چیزی شبیه به معنویت جهانی مطرح شده از سوی کشاب سِن، راما کریشنا، ویوکاناندا و سایر بازیگران نخستین این پروژه هستند.

فرهنگ پویا: به نکته جالبی اشاره فرمودید! می شود برخی از اعضای این مرکز را نام ببرید؟

اعضای اندیشکده بوداپست در حقیقت ترکیبی است از برخی رهبران معنویت های نوظهور، تعدادی از سیاستمداران کهنه کار، سرمایه داران صهیونیست و افراد استراتژیستی که در زمینه معنویت جهانی فعال هستند.

مثلا در جمع رهبران معنوی می توان به افرادی چون: «دالایی لاما»، رهبر بودائیان تبت که روابط بسایر صمیمانه ای با حکومت آمریکا دارد، «راوی شانکار»، بنیانگذار جریان معنوی هندویی به نام «هنر زندگی» که در کشورهای اسلامی هم بسیار فعالیت گسترده ای دارد، «دیپاک چوپرا»، از رهبران جریانی به نام تفکر نوین که آثارش در کشور ما هم به وفور ترجمه شده است، اشاره کرد.

یکی از برنامه هایی که توسط اندیشکده بوداپست در سال های ابتدایی فعالیتش وجود داشت، اهدای جایزه سالانه به افرادی که نقش موثری در پیشبرد معنویت جهانی داشتند بود. این جایزه در سال ۲۰۰۲ به صورت مشترک به «پائولوکوئلیو»، رمان نویس برزیلی، و «شیمون پِرِز»، رهبر رژیم صهیونیستی، اعطا شد.

اندیشکده بوداپست در سال ۲۰۰۹ مجموعه ای را با عنوان «شورای تغییر جهان»[۱۵] ایجاد کرده که وظیفه آن مشورت دادن به نهادهای بین المللی در راستای ماموریت خودش یعنی معنویت جهانی است. این شورا هرساله همزمان با نشست «گروه بیست»[۱۶]، بیانیه هایی برای مشورت به این سازمان ارائه می دهد. همچنین برنامه های مشورتی برای سازمان هایی مثل سازمان ملل، بانک جهانی و «گروه هشت»[۱۷] نیز دارد.

از دیگر پروژه های مهم این اندیشکده، تاسیس «شورای حکمت جهانی»[۱۸] در سال ۲۰۰۴ است. در شورای مرکزی این سازمان علاوه بر سیاستمدارانی چون «میخائیل گورباچف»، حدود ۳۰ نفر از۲۰ کشور مختلف دنیا و با تخصص در حوزه های مختلف علوم بشری حضور دارند. از جمله شخصیت های ایرانی فعال در این کمیسیون ها می توان به «سید حسین نصر»، عنصر مطرح در جریان «سنت گرایی» و «وحدت متعالی ادیان»، «سهیلا بوشهری»، از اعضا سازمان بهائیت جهانی، اشاره کرد. حضور سرمایه داران صهیونیستی چون «استیون راکفلر» نیز ردپای حامیان مالی این پروژه را به خوبی مشخص می کند.

فرهنگ پویا: آیا نشانه هایی از جریان سازی مراکزی مثل« اندیشکده بوداپست» در داخل کشور ما نیز وجود دارد؟ به عبارت دیگر: آیا پروژه معنویت جهانی توانسته در کشور ما نفوذ کند؟

صد البته. همین اسامی که چند دقیقه قبل خدمتتان عرض کردم، تماما افکارشان از طریق رسانه های مختلف، خصوصا کتاب، در کشور ما در حال ترویج است. البته اگر اجازه بدید در خصوص یکی دیگر از پروژه های اندیشکده بوداپست توضیحاتی را بدم، آن موقع متوجه می شوید که گستره پروژه های این چنینی در کشور ما چقدر است.

از جمله سازمان هایی که توسط اعضای این اندیشکده تاسیس شده است، سازمانی است با عنوان «رهبران تکاملی»[۱۹]. این سازمان متشکل از شخصیت های مطرح در جریان معنوی نوظهوری موسوم به تفکر نوین است که مدعی اند جهان در آستانه تکاملی معنوی قرار گرفته و ما در این راستا بایستی آن را به سمت و سوی مطلوب راهبری کنیم. بیش از ۱۵۰ نفر عضو این سازمان هستند که اغلب آنان تفکراتشان وارد کشور ما شده است. و حتی برخی از آنان به کشور ما سفر کرده‌اند و نَه برای مردم عادی، بلکه برای مدیران ارشد سازمان های دولتی ما برنامه آموزشی و سمینار برگزار کرده اند.

قبل از این که با اسامی برخی از اعضای رهبران تکاملی آشنا بشید بایستی تا حدودی در خصوص جریانی که نام آن را بردم، یعنی جریان تفکر نوین بیشتر بدانید. این جریان از اواخر قرن بیستم و همزمان با قوت گرفتن هندوئیسم مدرن و تحت تاثیر آن، در آمریکا ایجاد شد. دربرخی منابع «ماری بِیکر اِدی»[۲۰] بنیانگذار تفکرنوین مطرح شده است. «ماری ادی» تحت تاثیر جریان «مسیحیت متعالی»[۲۱] که آن هم تحت تاثیر هندوئیسم مدرن شکل گرفته بود، سازمان معنوی نوظهوری با عنوان «دانش مسیحی»[۲۲] را پایه گذاری کرد. در دانش مسیحی موضوع اصلی، درمان بیماری ها از طریق «قدرت ذهن» بود.

به مرور مولفه «قدرت ذهن»، توسط شاگردان ماری ادی و در قالب عناوین و سازمان های مختلف دیگری گسترش پیدا کرد؛ و قلمرو قدرت ذهن از حوزه درمان بیماری به دستیابی به عاملی برای دستیابی به هرگونه موفقیتی در زندگی بشر، تسری پیدا کرد. رهبران این جریان ها در سمینارها و کتاب های خود که عمدتا با برچسب کتاب های «خودیاری»[۲۳] مطرح می شدند، ادعا می کردند می توان با قدرت ذهن و تجسم آرزوها به هر خواسته ای در زندگی مادی دست یافت. طرح این مباحث در کشورهای غربی فراز و فرود های مختلفی داشت.

فرهنگ پویا: این اصطلاحی که با عنوان «قانون جذب» در جامعه ما مطرح می‌شود، ارتباطی با این جریان دارد؟

دقیقا. نقطه عطف طرح مباحث جریان تفکرنوین در سطح جهانی در سال های اخیر به انتشار فیلم مستندی به نام «راز» بر می‌گردد. سازندگان این مستند که عمدتا از اعضای سازمان رهبران تکاملی هستند، در این فیلم مدعی شدند که دست یابی به آرزوها از طریق قدرت ذهن از طریق قاعده ای به نام «قانون جذب» امکان پذیر است.

البته اصطلاح «قانون جذب» اولین بار در نوشته های «هِلِنا بلاواتسکی»، بنیانگذار فرقه معنوی نوظهور «تئوسوفی»[۲۴] مطرح شده بود. تئوسوفی از جریان های نوظهور معنوی بود که در سال ۱۸۷۵ توسط هلنا بلاواتسکی و سرهنگ «هِنری اولکات»، از دوستان صمیمی رئیس جمهور وقت آمریکا، تاسیس شد. این فرقه به شدت بر مساله «وحدت ادیان» تاکید و روابط نزدیکی با محافل ماسونی و سیاسی غربی داشت.

فرهنگ پویا: مطالب مستند راز، گویا در قالب کتاب هم عرضه شده است؟

بله. کمی بعد از انتشار موفقیت آمیز این فیلم، که البته در شبکه چهار صدا وسیمای جمهوری اسلامی هم به نمایش در آمد، نویسنده این فیلم، خانم «راندا بِرن»، محتوای این فیلم را در قالب کتابی به همین نام به بازار عرضه کرد. ده ها ناشر در داخل کشور ما این کتاب را ترجمه کرده‌اند که برخی از آن ها بالای پنجاه بار تجدید چاپ شده است. این کتاب با همت پشتیبانی رسانه ای خوبی که از آن شد توانست رکوردهای ده ها میلیونی در تجدید چاپ در سراسر دنیا داشته باشد.

فرهنگ پویا: انتشار مباحث تفکر نوین در جامعه ما منحصر به فیلم و کتاب راز بوده؟

خیر. تا الان ما بیش از ۱۰۰ نفر نویسنده خارجی، عمدتا آمریکایی، شناسایی کردیم که آثارشان در همین زمینه است و کتاب هایشان به فارسی ترجمه شده است.

فرهنگ پویا: لطفا اسامی برخی از این افراد و کتاب ها را بیان فرمایید.

اجمالا مواردی که در ذهنم می آید به همراه یک یا دو کتاب معروفشان این هاست: وین دایر (کتاب معنویت رسالت نهایی شما، کتاب نیروی قصد)، دیپاک چوپرا (هفت قانون معنوی موفقیت، شفای کوانتومی)، لوئیز هی (شفای زندگی)، دونالد والش (مجموعه سه جلدی گفتگو با خدا)، دِبی فورد (نیمه تاریک وجود)، کاترین پاندر (از دولت عشق)، فلورانس اسکاوِل‌شین (چهار اثر)، باربارا دی آنجلیس (دگرگونی و تحول روح)، جک کِنفیلد (سوپ جوجه برای روح) و ….

فرهنگ پویا: آیا افراد ایرانی هم در این زمینه فعالیت دارند؟ مثلا در سمینارهای آقای «علیرضا آزمندیان» دقیقا همین مباحث مطرح می شود؟

بله. مثلا آقای «علیرضا آزمندیان» دقیقا در سمینارهای خود همین بحث را مطرح می کند. به غیر از ایشان افراد دیگری؛ همچون «احمد حلت»، بنیانگذار «مجله موفقیت»، «محمود معظمی»، موسس «مکتب کمال»، «سید حسین عباس منش» و همسر مطلقه ایشان خانم «معصومه تیموری» و حتی افرادی از قشر روحانیت مثل «سید محمد عرشیانفر» هم در این زمینه فعال هستند.

متاسفانه شاهدیم که یک موجی در کشور ما از چند سال پیش آغاز شده که تقریبا هر کسی خودش را به عنوان استاد موفقیت و … معرفی می کند. کلیدواژه اصلی مطرح در مباحث این افراد، موضوع «قدرت ذهن» است که با عناوین و اسامی مختلفی معرفی می شود؛ و با هیجان در مورد تاثیرات شگرف و البته غیرمنطقی و غیر علمی قدرت ذهن در همه زمینه های زندگی از پولدارشدن گرفته تا زندگی زناشویی را شامل می شود. حتی در مواردی، دیده می شود که این افراد، «قانون جذب» را به عنوان ملاک بهشتی و جهنمی شدن افراد معرفی می کنند.

البته بنده این نکته را بایستی متذکر بشوم که مباحث دقیق و علمی در زمینه اصول موفقیت مالی، کارآفرینی، زندگی زناشویی و … وجود دارد و افراد سالمی نیز در این حوزه فعالیت دارند که بیان این مباحث، دلیلی بر رد تمامی مطالب مطرح در این حوزه نیست.

فرهنگ پویا: لطفا بفرمایید که چه نسبتی میان مباحث قدرت ذهن به سبک تفکرنوین و نظام سلطه وجود دارد؟

در واقع با اندکی تامل می شود به رمز ارتباط نزدیک میان اعضای سازمان رهبران تکاملی با مراکز قدرت و ثروت استکباری پی برد. از جمله این موارد توجیهات معنوی است که برای سرمایه داری مطرح می شود و سرمایه داران به عنوان انسان هایی معنوی معرفی می شوند. بدین صورت که: در مباحث تفکرنوین چنین ادعا می شود که سرمایه داران توانسته اند از طریق به کارگیری قانون جذب و با گوش دادن به ندای درونشان با خدای درون خود ارتباط برقرار کرده و در نتیجه به ثروت و موفقیت دست یافته اند.

افرادی چون علیرضا آزمندیان در سمینارهای خود به صراحت سرمایه داران را انسان هایی عارف معرفی می کند که زیباترین اعتقادات الهی در وجود منوّر آن ها تجلی یافته و پاداش آن ها در آخرت زندگی در بهشت الهی خواهد بود.

فرهنگ پویا: در واقع در این قالب، ردای مقدسی برای نظام سرمایه داری دوخته می شود.

بله. منتهی توجیه گری باورهای تفکرنوین نسبت به نظام سلطه به همین مقدار ختم نمی شود. مروجین تفکرنوین در بحث قانون جذب مدعی اند که اگر انسان ها به مبارزه با پدیده ای منفی نیز فکرکنند، آن پدیده منفی قوت بیشتری پیدا می کند. بنابراین افراد نباید به مبارزه با پدیده های منفی چون قاچاق مواد مخدر، تروریسم و … فکر کنند.

بعضا در داخل کشور شاهدیم که برخی از سخنرانان جریان تفکر نوین صراحتا عنوان می کنند که علت پیدایش جریان هایی همچون داعش در منطقه ما، این بوده که ما به مبارزه با جریان وهابیت سلفی و تکفیری زیاد فکر میکنیم؛ و یا سردادن شعارهایی همچون مرگ بر آمریکا و اسرائیل نه تنها باعث قوت بیشتر این رژیم ها می‌شود بلکه باعث می شود که اثرات این منفی خواهی به شکل سیل و زلزله به کشورمان بازگردد.

فرهنگ پویا: چگونه سیل و زلزله با قانون جذب توجیه می شود؟

بله. این حرفی بود که در همین حوادث اخیر زلزله کرمانشاه و سیل های اخیر نه تنها از زبان برخی از مروجین تفکرنوین، که در شبکه های اجتماعی توسط برخی از بازیگران و هنرمندانی که این باورهای انحرافی در ذهنشان رسوب کرده است، نیز زده شد.

فرهنگ پویا: آیا نسبت به گسترش جریاناتی مثل تفکرنوین، انتقاداتی در خود کشورهای غربی شکل گرفته است؟

بله. اتفاقا جهت گیری برخی از این انتقادات دقیقا به سمت تحلیل های سیاسی رفته است. به عنوان نمونه فردی به نام «اِریک هِندریکس» که فارغ التحصیل علوم سیاسی از دانشگاه های آلمان و آمریکا است در دو کتاب خود[۲۵] به این مساله اشاره کرده که گسترش بیش از پیش کتاب های خودیاری، که شامل همین مباحث قدرت ذهن و تفکرنوین و … است، ابزار سیاسی ایالات متحده آمریکا، برای تغییر رژیم های سیاسی مخالف خودش است. طرح جلد یکی از کتاب های او تصویری از یک مراسم در چین در سال ۲۰۱۰ است که با حضور بیست نفر از اساتید دانشگاه های چین، ۵۶۰ عنوان از کتاب های تفکرنوینی، به نشانه اعتراض به گسترش سیاست های آمریکایی از طریق این کتاب ها، سوزانده شدند.

فرهنگ پویا: در پایان اگر نکته ای به نظرتان می رسد بفرمایید.

گسترش روز افزون معنویت گرایی در دنیا، خصوصا از بعد از جنگ جهانی دوم، پدیده غیر قابل انکاری است. قطعا سیاسمتداران سلطه طلب جهانی نیز نسبت به این روند غافل نبوده و تدابیری را در این حوزه به کار گرفته اند که به گوشه هایی از آن در این مصاحبه اشاره شد. آنچه که با طرح این مباحث اهمیت دوچندان در نظر انسان پیدا می کند، جایگاه انقلاب اسلامی در این میانه است.

از منظری انقلاب اسلامی ایران، نمونه ای از گرایش یک ملت به آرمان های دینی و معنوی بود که تحت زعامت رهبری معنوی به پیروزی رسیده و پس از چهل سال، از نهالی نوپا در حال تبدیل شدن به درختی تنومند است. به عبارتی می توان پیدایش جمهوری اسلامی ایران را نمونه ای از یک جنبش معنوی نوظهور تمام عیار دانست که در ارزش های معنوی خود، نَه تنها مردم را دعوت به عزلت گزینی نمی کند و افیون توده ها نیست، بلکه در حال تبدیل کردن آنان به کنشگرانی فعال در حوزه جهان گرفتار مادیت است که به تعبیر امام راحل سیاست آن در آیه قرآنی «لا تَظلمون و لا تُظلمون»[۲۶] خلاصه می شود. یعنی نَه ظلم می پذیرد و نَه ظلم می کند. و این دقیقا برخلاف منطق حاکم بر نظام سلطه است، که از دو رکن سلطه گر و سلطه پذیر تشکیل شده است.

خطری که از سوی انقلاب اسلامی ایران در این زمینه برای نظام سلطه جهانی وجود دار%